زندگی 3
01 آبان 1401 توسط نور چشمی
ان شب تا صبح سرش را روی بالشت گذاشت و ارام ارام مثل ابر بهار گریه کرد صبح چشمانش از گریه شدید پف کرده بودند ،. همسرش قضیه را با پدر و مادرش در میان گذاشت و ان ها هم انگار از قبل دختری را در نظر گرفته بودند بالاخره با سختی زیاد و با قلبی پر از اندوه هوو… بیشتر »